باران پاییزی

دیر زمانیست منتظر بارانیم تا بشوید نیستی‌ها را

ی ِ کار چند ساعته و مامانه رو سه-چهار خیابون بالاتر پیاده می‌کنیم و با خواهره هرچی می‌گردیم دنبال جای پارک، هیچی ِ هیچی! در این حد ک ِ خیابون ب ِ خیابون می‌رسیم جلو در خونه! ماشین رو پارک می‌کنیم و دوتایی گز می‌کنیم سه-چهار خیابون بالاتر:| 

 

نوشته شده در شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 18:58 توسط راوی پاییز|

«هیچ کس نبود بیدارمان کند»

این نمایش روایت زندگی خانواده‌ای ست در سال‌های دهه‌ی سی. روایتی از انسان معاصر و رنج‌هایش...

                                          

                                         

نویسنده: محمدامیر یاراحمدی

کارگردان: پیام دهکردی

بازیگران:  فریبا متخصص، الهام پاوه نژاد، رضا مولایی، پیام دهکردی، خاطره حاتمی، محمد رضا علی اکبری، عارفه لک، نیکی نصیریان، نیلوفر دربندی، آماندا موسوی

محل: تئاتر باران

زمان اجرا:۱۸خرداد ۱۳۹۴ -۳۱تير ۱۳۹۴؛ ساعت: ۲۱:۰۰

پ‌ن: گپ و گفت بعد از تئاتر، شاید در ی ِ پست دیگه  

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 12:16 توسط راوی پاییز|

برداشتی آزاد از نمایشنامه‌ی فهرست اثر تادئوش روژه ویچ با ترجمه‌ی محمدرضا خاکی

«فهرست»  روایت رهبر ارکستری است که در صدد ساخت قطعه‌ای برای مردگان است؛ قطعه‌ای که او را به انزوا می‌کشاند و با مردگانش مواجه می‌کند و پاسخ به این سوال: وقتی آدم‌ها می‌میرن صداهاشون کجا می‌ره؟

                                            

 

 

دراماتورژ، طراح و کارگردان: رضا ثروتی

بازیگران: معصومه ایرانشاهی، مهسا باقری، آیدین بهاری، سارا پورسرخ، بهرام تیغ نورد، نواب ثریا، فتانه حقی مروارید خردمند، علی خسروجردی، ثمین رادنیکنام، بهار رضی زاده، مینا زرنانی، علی زند، هلما زینلی، محمدحسین سعید، میناسیدین آزاد، پرستو شهپری، ندا عقیقی، رضا عابدینی، آوا علیمردانی، بابک قادری، پوریا قاسمی پور، امیراحمد قزوینی، مرتضی کازرانی نژاد، سالومه کرونی، شوکا کریمی، سیاوش محمودنژاد، ماکان محمودی، تورج ناصری ملکی، بیتا نجاتی، میلاد نصرالهی، آذین نظری، علیرضا وحدی و ایلیا نصرالهی

سالن: سالن حافظ

زمان اجرا: ۱۷ خرداد ۱۳۹۴ - ۳۱ تير ۱۳۹۴؛ ساعت:  ۲۱:۰۰ و ۱۷:۳۰ 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 12:27 توسط راوی پاییز|

  آدمی ک ِ برای اتفاقات و شرایط متفاوت نشونه گذاری می‌کنه، همه رو بسته بندی می‌کنه تو جعبه‌های رنگی بایگانی می‌کنه، بدش نمیاد هر از گاهی ی ِ نگاهی بهشون بندازه و مزه مزه کنه و منطق اون زمان و این زمان رو کنار هم بذاره و ببینه چی تو مشتش مونده. حالا من یکی از اون جعبه‌ها رو گم کردم. حتی اگه سال‌ها قرار بود سراغش نرم، الان نبودش بیشتر وسوسم می‌کنه ک ِ کجا بودم و چطور... 

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ساعت 12:53 توسط راوی پاییز|

خرداد گرم رو با کلی عکس و دَدَر و دورهمی دوستانه و غرغر و گپ شبونه بایگانی می‌کنم و تیر ماه داغم رو با ی ِ سفر شروع می‌کنم. خل‌خلیا و هیجان گم شدن تو جنگل و سرخی ِ تمشک و آلوهای جنگلی و کمبود نوشیدنی خنک و سربلندی و سراشیبی‌هایی ک ِ دست‌ها چفت هم می‌شدن و جیغ و آوازهای بلند و خنکای «هفت آبشار».    

                                      

  پ‌ن: هی «میم»! من عاشق این ایران‌گردیامونم:)  

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:6 توسط راوی پاییز|

اولین دورهمی صبحانه‌ی نود و چهار (+) و نی‌نی بینی. «ع» وسط صبحانه، مجدد ب ِ من درخواست آموزش سوت رو می‌ده ک ِ «م» پیشنهاد برنامه‌ی سفر تعطیلات هفته‌ی آینده رو می‌ده و همون‌جا قطعی می‌شه.

*نی‌نی بینی: دیدن نوزاد:دی

«م» همون «میم» نیست‌ها:) 

                              

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 20:37 توسط راوی پاییز|

هرچقدر روی وقت‌شناسی حساس هستم، اطرافم هستند کسانی ک ِ ذرّه‌ای این ویژگی رو نداشته باشند. خودشان برنامه‌ای را می‌چینند و درست زمانی ک ِ باید، پیام می‌دهند تاخیر دارند و این پیام سه-چهار بار تمدید می‌شود ک ِ دیشب دیر خوابیدم و فلان. تماس می‌گیرم ک ِ بهتره بیوفته برای زمان دیگه ک ِ ناراحت می‌شود و من؟ تــــَق! 

 

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 13:9 توسط راوی پاییز|

وقتی مستأصل نگاهم می‌کنن و برای کار اشتباهی ک ِ انجام دادن، و من درجریان نیستم، دنبال چاره می‌گردن و تو چشمای این شونزده-هفده ساله خیره‌ می‌شم ک ِ چندتاییشون اشکی هستن و بقیه مات. یکیشون ب ِ طور نسبی شرایط رو توضیح می‌ده و منتظر. می‌گم خیلی وقت بود منتظر این اتفاق بودم چون سرمستید و واقعیت ازتون دور. کلی کلمه‌ها رو ردیف می‌کنم و آخرش ک ِ وقتی آگاهانه تصمیمی رو می‌گیرید «باید» تبعات و مسئولیتش رو هم بپذیرید. حرف بزنید و دنبال این باشید ک ِ کجا رو کج رفتید. انگشت‌ها رو از روی هم بردارید و با تنبیهی ک ِ براتون در نظر گرفته می‌شه رو‌بّ‌رو بشید و اشتباه رو بپذیرید.

ساکت هستن و کتاب‌ها رو باز می‌کنن. 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 18:35 توسط راوی پاییز|

آخرین دورهمی 93 رو مرور می‌کنم و لبخند می‌شم (+

 

                         

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:13 توسط راوی پاییز|

عطر صبح گاهی بهارنارنج و عطر مستانه‌ی شبونه‌ی یاس حیاط...

:) 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:7 توسط راوی پاییز|


آخرين مطالب
» 940
» «هیچ کس نبود بیدارمان کند»
» فهرست
» فیروزه‌ای با رگه‌های اخرایی
» تکّه‌ای از بهشت
» 931
» احساس مالکیت دارند روی زمان ِ دیگری
» 929
» 928
» خونه‌ی سبز