X
تبلیغات
باران پاییزی

باران پاییزی

دیر زمانیست منتظر بارانیم تا بشوید نیستی‌ها را

 

اینایی ک ِ می‌گن بهار فصل ِ رخوت و خوابه...

بهار یعنی صب زود بیدار شدن، آفتاب ِ تیز، گرما، قدم‌رانی طولانی، نوشیدنی‌های رنگی ِ خنک، بارون‌های یهویی، ملاقات‌های معطر، شربت‌های خنک، کتاب‌های خوشمزه...

 

                             

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 23:14 توسط راوی پاییز|

 

از راوی ب ِ خدا

فقط کمی نگاه

با لبخند

 

 

نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 21:21 توسط راوی پاییز|

 

شرزین: «رعیت صفر است -تا بدانی- رعیت را در شمار صفر آور، و بزرگان همه عددند و سلطان و سالاران برتر شماره‌اند. سلطان نه است و وزیران و چاکران و سالاران و دیوانیان هشت و هفت و شش و پنج و چهار و سه و دو و یک‌اند و رعیت صفر است. یا این همه بهای هر سلطان به رعیت است، و هیچ عدد بی‌صفر بزرگ نشود، چنان که هزار بی‌صفرهاش بیش از یک نیست. بدان که رعیت هیچ می‌نماید و بیش از همه است.»

«طومار شیخ شرزین. بهرام بیضایی. انتشارات روشن‌گران و مطالعات زنان»

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 11:5 توسط راوی پاییز|

 

دست‌­هایت مال من؟

با دست‌­های من بنويس

با دست­های من غذا بخور

با دست­های من موهایت را مرتب کن

فقط دست‌­هایت را

از تنم بر ندار...

 

«عباس معروفی»

 

پ‌ن: وقتی دست‌هایش کامم را شیرین (+) می‌کند:)

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 21:46 توسط راوی پاییز|

 

بند کتونی رو محکم می‌بندم و برنامه‌ی ی ِ قدم‌رانی طولانی و جمشیدیه‌گردی رو وسط راه عوض می‌کنه و می‌ریم ارم برای هیجان. رو مود ِ هیجان نبودم و قدرت اعتراضی نداشتم برای بلیط‌های گرفته شده. رو صندلی دو نفره و تو اوج ارتفاع وقتی یهو دلم خالی شد از سقوط و قاه‌قاه خندش، وقتی "جی‌رول" سوار شدیم و رو‌ب‌روم نشست و وسط چرخش‌های شدید صدا می‌زنه نگاش کنم و تهش با دوباره گفتنم شوکه شدن و رفتیم برای ی ِ دور ِ شدیدتر. وقتی نهایت بعد از هشت-نه بازی، گلویی نداشتم برا جیغ، و سوووت می‌زدم:)

وقتی از :| ب ِ :) می‌رسم و لبخند کنج لبم و ی ِ دنیا حرف...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 22:7 توسط راوی پاییز|

 

بهار و مزه‌مزه کردن ِ خنکای شربت نعناع و آبلیمو

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 16:3 توسط راوی پاییز|

 

روزهای شکلاتی  ِ من

 

                                     

 

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 21:13 توسط راوی پاییز|

 

آدما ک ِ نباید همیشه حرف‌های هم رو بفهمند. گاهی همین ک ِ متوجه منظورت نمی‌شن، می‌شه ی ِ ابتکار برای پیداکردن راه حل بهتر برای رسوندن منظور.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 19:57 توسط راوی پاییز|

 

بدخواب شدم. پهلو ب ِ پهلو می‌شم و کتاب رو می‌ذارم لبه‌ی میز و پلکامو رو هم می‌ذارم، چشمام گرم خوابه ک ِ ویبره‌ی گوشی بیدارم می‌کنه، خواب و بیدار گوش می‌دم ب ِ زمزمه‌ش، می‌خندم ک ِ 3:25 نیمه‌شب(صب؟) می‌گه: «کیف می‌کنم با خندت، لبخندت دنیای منه».

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 19:42 توسط راوی پاییز

 

راستی راستی دارد بهار می‌شود. نود و دو را الک‌کرده و بقچه‌پیچ می‌گذارم کنج گنجه و لبخند‌هایش را قاب می‌کنم بر دیوار دلم. میان روزها چرخیدم و رسیدم ب ِ نقطه‌ای ک ِ «میم» می‌خواهد سین ِ اول و آخر سفره‌ی دلش باشم. از شب‌های طولانی خداحافظی می‌کنم و دلم را گره می‌زنم ب ِ روزهای طولانی، بادهای خنک آفتابی، ر‌گبارهای سبز. چهار فصل را برایتان مهر می‌خواهم، لبتان خندان، دلتان آرام و سرخ:)

و مثل همیشه راویـــــــانه:

دعـــــا

دعـــــــ ـ ـ ــــا

فـــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ ــــــــــــــــــوووت

 

پ‌ن: یکی این دمه عیدی من رو شاد کنه موزیک بلاگم رو درست کنه!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 17:43 توسط راوی پاییز|


آخرين مطالب
» 830
» راویـــــــ ـ ـ ـ ــــــــانه
» 828
» راویـــــــ ـ ـ ـ ــــــــانه
» وقتی :|، :) می‌شود.
» 825
» 824
» 823
» آدما ک ِ فقط مسئول خودشون نیستن
» :)