باران پاییزی

دیر زمانیست منتظر بارانیم تا بشوید نیستی‌ها را

 

آفتاب پت و پهن امروز لبخند رو میاره ب ِ لب هام

 

نوشته شده در جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ساعت 11:41 توسط راوی پاییز|

نقشی

ک ِ

آن

نمی رود
از

دل

نشان

توست

"سعدی"

پ.ن: سالروز همسفر شدنمون خجسته "میم" ِ جان:*

 

نوشته شده در جمعه هجدهم دی ۱۳۹۴ساعت 15:2 توسط راوی پاییز|

بیست و هفت آبان

حال نامساعد مامان و رنج دیدن دردش کار آسونی نبود و نیست، اما حالا بعد ۴ماه کمی آسوده شدم؛ فقط کمی

خدایا! حواست هست دیگه؟!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ساعت 18:47 توسط راوی پاییز|

پاییز است و فصل باران و حال من

ب طور عجیبی غریب

 

نوشته شده در شنبه نهم آبان ۱۳۹۴ساعت 16:34 توسط راوی پاییز|

سکوت این روزهام دلیل سنگینیه خوب این روزهاست...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 20:1 توسط راوی پاییز|

کِ من باد می‌شم می‌رم تو موهات 

حرف می‌شم می‌رم تو گوشات 

فکر می‌شم می‌رم تو کلت...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 0:15 توسط راوی پاییز|

متوجه شدم بیشتر حواسم به جزئیات رفته و این من رو از لذت بردن ِ کلیات محروم می کنه... 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:12 توسط راوی پاییز|

این هفته‌ی شلوغ من... 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت 1:36 توسط راوی پاییز|

تو میان ما ندانی ک ِ چ ِ می‌رود نهانی 

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 11:15 توسط راوی پاییز|

توی حوض نقره چرخ می‌زنم ک ِ یاد ی ِ پیشنهاد خوب میوفتم. 

                            

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 10:53 توسط راوی پاییز|


آخرين مطالب
» آفتاب مهتاب این روزها
» :-)
» دخترانه
» :)
» آرشیو شهریورانه ام کو؟!
» دمتــــــــ ـ ـ ـــ م گرم
» وسط تقاطع سهروردی
» 942
» سعدی
» 939