باران پاییزی

دیر زمانیست منتظر بارانیم تا بشوید نیستی‌ها را

 

چایی کوهی، آویشن و دو پر پونه ک ِ خودم چیدم رو با ی ِ تیکه نبات هورت می‌کشم و عطرش رو نگه می‌دارم برای خنکای روزهای کدر.

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 13:18 توسط راوی پاییز|

 

سمفونی تاریکی و مه جاده‌ی شب را دوست داشتم. سیاهی جنگل و عطر هیزم، باران یکهویی، هم‌خونی با ترانه‌ها،خانه‌ی ییلاقی و انار و پرتقال دست‌چین، والیبال و داوری ک ِ من بودم و کرکر خنده، جنگل نوردی و تیک‌تیک عکس و روباه کوچولو، دیدن عکس‌های بیست و یک سال پیش، عطر دریای آفتابی و شب‌بیداری ِ آثار تغییر رنگ(سلام عادی:دی) و توصیه‌های دریافتی، جاده‌ی پر ترافیکِ‌ وسط انبوه ِ کوه‌ها و هم‌زمان مرتب کردن برنامه‌های کلاس‌ها، مهمونی آخر هفته و کیپ شدن گلو ک ِ سوغات این سفر بود برای من:)

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 16:8 توسط راوی پاییز|

 

کیسه‌های خرید کنار میز لم دادند و نرسیده «ح» پیام می‌دهد برایش کروات بگیرم تا ب ِ فلان پیرهنش بیاید. وسایل سفر را هنوز جمع نکردم و می‌دانم دم  رفتن چیزکی از قلم میوفتد. زیر کتری را روشن می‌کنم و لباس‌ها را می‌سپارم ب ِ ماشین لباس‌شویی. در ذهنم دو رنگ را مقایسه می‌کنم و ست‌های متفاوت را می‌چینم و ب ِ هم می‌ریزم و نظر «میم» را می‌پرسم و جوابش ک ِ پشت فرمان است و من چ ِ حوصله ندارم این پشت فرمان‌ها را. عطر باران می‌آید.

 

 

نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 21:24 توسط راوی پاییز|

 

حرف از عشق، روابط انسانی و زنانگی است، تلفیقی از طنز و درام. زنان معروف برخی آثار شکسپیر، «ژولیت» از نمایش «رومئو و ژولیت»، «افیلیا» از نمایش «هملت»، «دزدمونا» از نمایش «اتللو»، «کاترین» از نمایش «رام کردن زن سرکش» و «میراندا» از نمایش «طوفان» و «کلئوپاترا» از نمایش‌ «آنتونی و کلئوپاترا» در منزل «ژولیت» دور هم جمع شده‌اند و به قول خودشان یک «دور همی زنانه» تشکیل داده‌اند.

 

                        

 

نویسنده،طراح و کارگردان: بهاره رهنما

بازیگران به ترتیب ورود: مهناز افشار، بهاره رهنما، نسیم ادبی، سحر دولتشاهی، کمند امیرسلیمانی، بهنوش بختیاری

سالن: تماشاخانه ایرانشهر، سالن استاد سمندریان

زمان اجرا: 12 مرداد-17شهریور ساعت 19

 

 

نوشته شده در جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 12:42 توسط راوی پاییز|

 

این روزهای «آبی» ِ معطر...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 16:57 توسط راوی پاییز|

 

نمک‌آبرود و اون ساحل صخره‌ای زیبا، غار کتله‌خور آهکی و نورپردازی خنک، کویر مصر و سکوت پرفریاد، ماسوله و چین لباس‌های محلی… و حالا فکر می‌کنم مسیر بعدی، کجا تصویرمون رو قاب می‌کنه.

 

 

نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 21:15 توسط راوی پاییز|

 

ی ِ ملاقات دوازده نفری ِ دور و دراز با شونزده-هفد‌ه ساله‌های نه-ده سال پیش، می‌شه دلیل پهنای لبخندم...

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 21:52 توسط راوی پاییز|

 

خواهره: «چ ِ فیلم‌هایی برای اکران دارید؟»

متصدی: «امروز»

خواهره: « نه! چهارشنبه»

متصدی: «اسم فیلم امروز هست»

خواهره: «:|»

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 22:32 توسط راوی پاییز|

 

اینکه تازه بعد از ده روز، برای دو هفته دیگه بلیط تئاتر رو گیر میارم و بعدش می‌شینم فکر می‌کنم ی ِ وقتا چقد بی‌طاقتم و حوصلم لبریز می‌شه، و هربار می‌خوام کم‌رنگ کنم این خصلت رو اما...

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 21:2 توسط راوی پاییز|

 

بی‌خیال بغض و بارون و عطر گریه

بی‌خیال دل‌دل زدن‌ها

"من" خوب می‌داند

آنچه در سکوت است در سخن نیست

در سکوت چشم است

دلیل، نشانه، واژه، و حتّی کمی فریاد

کجاست شهرزاد قصّه‌ها

کمی شنیدن می‌خواهم

کمی قصّه

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 18:12 توسط راوی پاییز|


آخرين مطالب
» 873
» 872
» 871
» «دورهمی زنان شکسپیر»
» 869
» 868
» 867
» 866
» چرا واقن...
» راویـــــــــ ـ ـ ـــــانه